سرای ادب

شعر و داستان و رمان

عبرت از دنياى بى وفا

 عبرت از دنياى بى وفا
عبرت از دنياى بى وفا

يکى از فرمانروايان خراسان ، سلطان محمود غزنوى را در عالم خواب ديد که همه بدنش در قبر، پوسيده و ريخته شده ، ولى چشمانش همچنان سالم و در گردش است و نظاره مى کند. خواب خود را براى حکما و دانشمندان بيان کرد تا تعبير کنند، آنها از تعبير آن خواب فروماندند، ولى يک نفر پارساى تهيدست ، تعبير خواب او را دريافت و گفت : ((سلطان محمود هنوز نگران است که ملکش در دست دگران است !))

 

بس نامور به زير زمين دفن کرده اند

کز هستيش به روى زمين يک نشان نماند

وان پير لاشه را که نمودند زير خاک

خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند

زنده است نام فرخ نوشيروان به خير

گرچه بسى گذشت که نوشيروان نماند

خيرى کن اى فلان و غنيمت شمار عمر

زان پيشتر که بانگ بر آيد فلان نماند

hamid72 11ام خرداد 1397


ادامه مطلب

دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز

دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز
دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز

 

 

در يکى از جنگها، عده اى را اسير کردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا يکى از اسيران را اعدام کنند. اسير که از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد که گفته اند: ((هر که دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.))

وقت ضرورت چو نماند گريز

دست بگيرد سر شمشير تيز

شاه از وزيران حاضر پرسيد: ((اين اسير چه مى گويد؟))

يکى از وزيران پاکنهاد گفت : اى آيه را مى خواند:

((والکاظمين الغيظ و العافين عن الناس ))

((پرهيزکاران آنان هستند که هنگام خشم ، خشم خود را فرو برند و لغزش ‍ مردم را عفو کنند و آنها را ببخشند.))

(آل عمران / 134)

شاه با شنيدن اين آيه ، به آن اسير رحم کرد و او را بخشيد، ولى يکى از وزيرانى که مخالف او بود (و سرشتى ناپاک داشت ) نزد شاه گفت : ((نبايد دولتمردانى چون ما نزد سخن دروغ بگويند. آن اسير به شاه دشنام داد و او را به باد سرزنش و بدگويى گرفت .

شاه از سخن آن وزير زشتخوى خشمگين شد و گفت : دروغ آن وزير براى من پسنديده تر از راستگويى تو بود، زيرا دروغ او از روى مصلحت بود، و تو از باطن پليدت برخاست . چنانکه خردمندان گفته اند: ((دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز))

هر که شاه آن کند که او گويد

حيف باشد که جز نکو گويد

و بر پيشانى ايوان کاخ فريدون شاه ، نوشته شده بود:

جهان اى برادر نماند به کس

دل اندر جهان آفرين بند و بس

مکن تکيه بر ملک دنيا و پشت

که بسيار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک

چه بر تخت مردن چه بر روى خاک

(به اين ترتيب با يادآورى اين اشعار غرورشکن و توجه به خدا و عظمت خدا، بايد از خواسته هاى غرورزاى باطن پليد چشم پوشيد و به ارزشهاى معنوى روى آورد و با سر پنجه گذشت و بخشش ، از فتنه و بروز حوادث تلخ ، جلوگيرى کرد، تا خداوند خشنود گردد

 

hamid72 10ام خرداد 1397


ادامه مطلب

سرآغاز

قرآن

سرآغاز گفتار نام خداست
كه رحمتگر و مهربان خلق راست‏
بنام خدایت بخوان كافرید
ز نطفه بیاورد انسان پدید
همیشه بخوان این كتاب مبین
خدایست خود اكرم‏ الاكرمین
خدائیكه چون آفرید از عدم
ترا دانش آموخت خود با قلم
به انسان بیاموخت علم از نهفت
هر آنچه ندانست او را بگفت

hamid72 5ام خرداد 1397


ادامه مطلب

بایگانی تاریخ خورشیدی